نیلاینیلای، تا این لحظه: 15 سال و 11 ماه و 9 روز سن داره

نیلای , ماه من

بدون عنوان

سلام عزیزم ماه من مامانی راه رفتنت عالی شده دلت میخواد راه بری تند تند، انگار داری میدویی ماشاالله من نفسم بند میاد ، اینقدر ناز حرف میزنییی جونم میگی امی =امیر ،میا =مهیار،مریمم میگی ولی قاطی، عمو محمودم میگی عمومم شیطونک شدیییی جیگر ،دوست دارم مامانییی. دیشب برف امد رفتیم بیرون با امیر مهیار و مریم کلی بازی کردن توام خوشت امده بود نمیخواستی بیای داخل ماشین میخواستی برف بازی کنی جونم با برفا کلی حال کردییییی  هممون حال کردیم خدارو شکر ...
4 بهمن 1390

یک از نامه های بابا لنگ دراز به جودی

جودی! کاملا با تو موافق هستم که عده ای از مردم هرگز زندگی نمی کنند و زندگی را یک مسابقه دو می دانند و می خواهند هرچه زودتر به هدفی که درافق دوردست است دست یابند و متوجه نمی شوند که آن قدرخسته شده اند که شاید نتوانند به مقصد برسند و اگرهم برسند ناگهان خود را در پایان خط می بینند. درحالی که نه به مسیر توجه داشته اند و نه لذتی از آن برده اند. دیر یا زود آدم پیر و خسته می شود درحالی که از اطراف خود غافل بوده است. آن وقت دیگر رسیدن به آرزوها و اهداف هم برایش بی تفاوت می شود و فقط او می ماند و یک خستگی بی لذت و فرصت وزمانی که ازدست رفته و به دست نخواهد آمد. ... جودی عزیزم! درست است، ما به اندازه خاطرات خوشی که از دیگران داریم آنها را دوست داری...
28 دی 1390

دختر من

سلام ماه من مامانی کوچولوی من میخوام از خودتو هنرات واسط بگم.با دیدن بچه ها خیلی ذوق مبکنی جیغ میکشی میخوای بهشون دست بزنی ای جانم دختر مهربونم با کفش سوتیت کلی حال میکنی میری در خونه باهاشون قدم میزنیی هنرمند من که همش میخوای مثل دختر خالت نقاشی بکشییییی   الاهی قربون اون لبای نازت بشم لی لی حوضک بازی میکنی با اون انگشتای کوچولوت    یکم به قصه گوش میکنی .یاد گرفتی میگی با=بابا،اب ، ماما،به به،نه،پپ ،بوس میکنی تازه با مارک انتونیم اواز میخونی ،خلاصه ماه شدی               &...
23 دی 1390

بدون عنوان

سلام دختر ملوسم . مامانی الان توی خواب نازی .دیشب خیلی بازی کردی خیلی شیطون شده بودی ولی بعد که خوابیدی همش تو خواب گریه کردی جیگرم فکر کنم دلت واسه بابا پژی تنگ شده بود اخه بابایی نیستش اخییییییییی جونم  مامانمممممم   دوست دارم الانم میخوام یه چندتا عکس بزارم از ماه خودم   ...
19 دی 1390

بدون عنوان

سلام عشق من. مامانی  داریییییی بزرگگگ میشیی ماشاالله شیطونتر باهوشتر  .  با واکرت راه نمیری میدویی صدام میدیی ررررررررر. اخه جیگر من رژ لب زود واسه شمااااا چرا لهشون میکنی وایییییی میگم نکن اخم میکنی و داد میزنیییییییی همشم میخوای راه بریییی منم میترسم بخوری زمین جوجه طلایی یواشتر مامیییییییییی  ای جوننننننننننم ز ...
17 دی 1390

بخش هایی از سروده های همای

خدا از هرچه پنداری جدا باشد خدا هرگز نمی خواهد خدا باشد نمی خواهد خدا بازیچه ی دست شما باشد که او هرگز نمی خواهد چنین آیینه ی وحشت نما باشد هراس از وی ندارم من هراسی زین اندیشه ها در پی ندارم من خدایا بیم از آن دارم مبادا رهگذاری را بیازارم نه جنگی با کسی دارم نه کس با من بگو موسی بگو موسی پریشانتر تویی یا من؟ نه از افسانه می ترسم نه ازشیطان نه از کفر و نه از ایمان نه از دوزخ نه از حرمان نه از فردا نه از مردن نه از پیمانه می خوردن خدا را می شناسم از شما بهتر شما را از خدا بهتر خدا را می شناسم من ...
7 دی 1390

تولد بابا پژیییییییی

سلام عسلکم.خوبی امروز تولد بابایی   .تولدت مبارک بابا پژی  ایشاالله ١٢٠ سال شی   . بابایی خیلی دوست داریم نشد کاری برات بکنیم ایشاالله سالهای بعد جبران میکنیم   ایشااله موفق و پاینده باشیییییییی عزیزم ...
7 دی 1390